X
تبلیغات
پیکوفایل

طنز ْ ترانه

پنج‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 15:29

ترانه برای ِ گوگل پلاس...!

یه مُشتی آدم ِ خـَلاص  / یا بیکارَن یا آس وُ پاس
زُل زده به صفحه نور / بچه های گوگل پلاس!

یا پولدارَن یا با کلاس / ماشینا پورشه - باراباس
تو فکر جمع کردن ِ تیم / بچه های گوگل پلاس!

عکسا همه از خوشگلاس / دخترا ناز، پسرا آس
هیکلاشون خیلی خداس / بچه های ِ گوگل پلاس!

مدرکا فوق وُ دکتراس / بـَد به حسود، تـُف به ریاس
اخلاقشون مثل ِ سگاس / بچه های ِ گوگل پلاس!

خیانت وُ فـِیک وُ بالانس / رابطه ها روی ِ هواس
خسته نما وُ بی کسـَن / بچه های ِ گوگل پلاس!

مثل ِ کنه، مثل ِ آدامس / دون ژوانای ِ ناسپاس
هر کی باشه مال ِ اوناس / بچه های ِ گوگل پلاس!

صُب تا شبَن اینجا پَلاس / از تو خونه یا تو کلاس
تایپ می کنن تو مستراح/ بچه های ِ گوگل پلاس!

شعرا ضعیف وُ بی صَفاس / متنا مال ِ این وُ اوناس
حق ِ کـُپی چرت وُ شعار / بچه های ِ گوگل پلاس!

مرامیه نقد وُ پـِلاس / کامنتا مال ِ دُختراس
همه خراب ِ بوسه ها / بچه های ِ گوگل پلاس!

رو مُخشون ترانه هاس / نگم دیگه، وقت ِ لالاس
ریپورت شدن چه بی صداس / بچه های ِ گوگل پلاس!


توضیح:

   یک شب بی خواب شدم. در چهل دقیقه نوشتم. خودم که خیلی خندیدم. شما هم اگر با محیط های مجازی و شبکه های اجتماعی آشنا باشید می خندید. خنده ی تلخ و اینا!


کوچک نوشت ِ امروز:

تشنگی بهانه است!
آدم می خواهد
غمهای ِ گلوگیر را پایین بدهد...


پی نوشت:

   چی بگم؟ با کی بگم؟ با زبون ِ نرم وُ یا شاکی بگم؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

از گوشه و کنار ِ زندگی ِ من (6)

پنج‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:06
1- می گوید: "ریدم به اُستاد! فرزاد فرزین را استاد می نامد! آن بچه مزلف ِ احمق با آن صدای تقلیدی اش! می دانی؛ مشکل ما از آنجایی شروع شد که در ِ قین ِ هر ننه قمری یک استاد چسباندیم و بر دوش مردم کولی اش دادیم و انکر و منکر فریاد زدیم. غافل از آنکه ته همه اینها باد می دهد! هر کس که از مزقون حنجره اش صدای کلاغ سیاه بی حیا در آورد که خواننده نیست. بدتر اینکه همین را بکنیم گاو پیشانی سپید در میان جمع خوانندگان ِ دوزاری! فوتینا قورمه سبزی! ریدم به استاد!!"
در تمام ِ طول این نقد و بررسی ِ بامزه، تمام حواسم به لهجه تهرانی و از آن مهمتر بیان شیوا و اصیل و پُر مثل ِ با اصالتش بود. گویی رفته ای ته لاله زار؛ آن هم در 1345، سی دی ِ آن بیچاره ی ِ فحش خور ملس را هم داده ای هوشنگ دودی نقد کند! یعنی کیف کردم ها. به قول صادق هدایت بزرگ: "چرا از مزیت فحش دادن پارسی استفاده نکنیم؟ هیچ زبانی در این زمینه اینقدر گسترده نیست...!" گاهی نقد مهم نیست؛ منتقد باید گیرایی داشته باشد. حتی اگر با فحش نظرش را بگوید...

2- از خدا که پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که خوشبختی را این روزها می چشیم. می رویم، می آییم! می خوریم و می خوابیم و می رویم مُخلا! آنقدر خوش می گذرد که نگو. ها! یادم آمد به جان ِ حاجی. آن وسط مَسطها گاهاً یک چند ساعتی موسیقی می شنویم، سریالی می بینیم و با همنوعانمان دعوا راه می اندازیم و کل کل می کنیم. گاهی می دویم، هر روز باشگاه می رویم و از هیکل ِ ورزشکاری به شدت راضی هستیم. تنها می ماند اکسیر ِ زندگی بخش برای ِ روح ِ سرکشمان که جدیداً به رحمت ِ ایزدی پیوسته! می پرسید کیست؟ رحمت ِ ایزدی همان عامل ِ ناشناخته ای است که در عین ِ مرگ آفرینی ِ روزانه در سراسر ِ جهان، به شدت زندگی بخش است. هر طوری که به آن بپیوندی خوب است. خلاصه دیدیم خوشبختی از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهانش نکردیم به جان ِ مادر ترزا!
3- اگر کلکسیون ِ کامل فیلمهای جیم کـَرِی را در دست ِ چَپم و زیباترین طنزهای اندی کافمن را در دست ِ راستم بگذارند، و آرشیو کمدی هالیوود را به من ببخشند و بگویند هر روز چارلی چاپلین به ملاقات ِ تو می آید تا خنده درمانی شوی و اگر خداوند ِ متعال میلیاردها فرشته را بگذارد تا برای ِ من دلقک بازی در بیاورند و حتی اگر خلیل عقاب بیاید 365 روز دربست سیرکش را برای من اجرا کند، هیچکدام نخواهد توانست مرا به اندازه شوی ِ مجلس شورای ِ اسلامی در روز استیضاح وزیر علوم ِ معترف به اشتباه بخنداند! سیرک ِ بزرگ ِ دستمال؛ با مدیریت ِ لالاجانی و شرکای ِ مایند لـِس! به قول ِ دوستان: دوباره دوباره! نهضت ِ استیضاحی، تا تـَه ادامه داره!!

4- "قربان ِ قد ِ حاجی بروم؛ تا آن آخر دست از سر ِ من بر نداشت. ماشالا قوت داشت هاا! گاهی در ِ گوشم می گفت که اعظم ما رکورد زده ایم. باید برویم بدهیم این اجنبی ها در کتاب گیسـِن (!) بنویسند. راست می گفت حاجی. یک شب هم نشد راحت بخوابیم! کل ِ این 50 سال هر طور که بود قسمت ِ هم می شدیم! هیچوقت تنها جایی نموندیم خلاصه! جوونای ِ امروز ولی هر کدوم سرشون تو یک آخور بنده. زندگیهاشون برای همین سرد شده..." و من فقط لبخند می زدم و خنده هایم را گذاشتم در اتاق تحریریه. حاج خانم در خانه سالمندان فکر می کرد من دکتر ِ زنان هستم. امان از آلزایمر...


کوچک نوشت ِ امروز:
وصف ِ شوقم را بخواه،
نبض ِ حسَم را بگیر؛
نسخه ی ِ تـَر شدنم را تو بپیچ...!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ترانه های ِ بی پرده

یکشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 20:05
بـکردم من...!
(ترانه پست مدرن - طنز ِ اعتراض - 21/4/93)

تو را آخر رها کردم؛
به قصد ِ ترک ِ کوی ِ تو
به دور از جستجوی ِ تو
صداقت را فنا کردم
چه بد کردم، صفا کردم!

بخندیدم به ریش ِ فکر
بشا... دم به کیش و ذِکر
طراوت را جفا کردم
چه بد کردم، صفا کردم!

عبور از تو چه آسان بود
نگاهت چه هراسان بود
سخاوت را بلا کردم
چه بد کردم، صفا کردم!

سر ِ عشق ات بخوردم من!
همه دارَت ببُردَم من
وقاحت را بنا کردم
چه بد کردم، صفا کردم!

دگر ناید مرا غُرغـُر!
از آن کم کن، به دیگر پـُر!
نیاید از تو یک فرمان
که بستانی تمام ِ جان!
که روزم را کنی شب رو
دمی شاد و دمی بد خو! 
گریختم من ز ِ تو آزار!
ز ِ تو عفریته ی خونخوار!
بلاهت را، حماقت را

چه بد کردم، صفا کردم...!!


توضیح:

   شاید کمی عجیب باشد و بی پروا. اما همین است و گاهی کارد به استخوان می خورد. به جنسیت هم ربطی ندارد! ;)


کوچک نوشت امروز:


عاقبت یاد بیاریم و بدانیم که ما
هر کدام یک فصلیم
تا نباشیم وُ نمیریم وُ فقدان نشویم
قدردان نمی شوند
آن بهار وُ نـَم و سبزه باید برود
و بیاید یک بی منطق ِ داغ 
تا بدانیم که آن ابر ِ سپید آسان گریه نکرد...


پی نوشت:

   وِب مُردگانِستان ِ پارسی!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

11 - برزخ از نوعی دیگر...

دوشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 18:44

مرگ ِ استِفن خیلی دردناک بود.

به طوری که همسرش رُز هر شب را

در میخانه ی ِ «بیوگان ِ غمگین» می گذراند

و تا یک پارچ از وُدکای ِ زهر ِ ماری را تمام نمی کرد،

به خانه نمی رفت.

یک شب که مست وُ پاتیل

در خیابان ِ پنجم تلو خوران قدم می زد

مردی از او خواست تا به خانه اش برود.

رز سریعاً پذیرفت و در حال ِ مستی

تا صبح با مرد ِ غریبه عشق بازی کرد.


صبح ِ روز ِ بعد خودش را در آپارتمانی غریب یافت!

جایی که برای ِ اولین بار در آن

با استفن هم آغوشی کرده بود.

کمی وحشت کرد

زیرا به خاطر نمی آورد

که شب ِ قبل چه اتفاقی برایش افتاده.

می دانست احمقانه است اما استفن را صدا کرد

و در کمال ِ تعجب وی را دید که با یک سینی ِ صبحانه

وارد ِ اتاق شد. چیزی شبیه ِ یک روح: بی رنگ و سرد.


از ترس جیغ ِ بلندی کشید، به طرف ِ آشپرخانه رفت

و با یک کارد به سوی ِ روح ِ استفن حمله ور شد.

روح با یک کارد ِ بزرگ در سینه به روی ِ زمین افتاد

و رُز از آپارتمان فرار کرد.

یادش آمد که انگار دیروز صبح هم این کابوس را دیده.


&*^*%


«پلیس به دنبال ِ رُز ماری ِ استفن می گردد. وی مظنون به قتل ِ 4 مرد ِ مجرد با کارد ِ آشپزخانه است. شایان ِ ذکر است که این زن دچار ِ توهم ِ حاد است و فکر می کند که شوهری که هرگز نداشته در میخانه ی ِ «مردان ِ مجرد» توسط ِ چاقو به قتل رسیده است. وی سالها در تیمارستان ِ مرکزی تحت ِ معالجه بوده و سه هفته قبل از آن مرکز گریخته است. پزشکان ِ وی تاکید کرده اند که او بارها در خواب از یک «اولین بار ِ لعنتی و تکرار نشدنی» سخن گفته است.» جراید

پی نوشت اول:
   یک سلام ِ برزخی (!) از جانب نویسنده مُرده این وبلاگ به شما! بله طبق ِ معمول من هستم! دلیل موجهی هم برای نبودن ندارم. فقط اینجا نبودم. والا همه جا بودم جز اینجا! با چهار نشریه در همکاری هستم و واقعاً سرزدن به اینجا و دیدن محبتهای کم و بیش شما و عدم توانایی برای پاسخگویی سخت بود. اگر نگران شدید و اگر ترسیدید و اگر حتی خوشحال شدید که بنده اینجا نیستم، متاسفم! کامنت ها را تائید کردم اما فداتون بشم که بیات شدند. دیگه جواب دادن ندارند. فقط باز می گویم که متاسفم...

پی نوشت دوم:
ما را به سخت جانی ِ خود این گمان نبود!

پی نوشت سوم:
اِی تو روح همه ی ِ بی معرفتای ِ دوستی یک طرفه کن گل بوسه! حتی شما دوست ِ عزیز!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       103    >>