1- اطلاعیه (14)
آقایان، خانم ها، مردمِ با تدبیر، عزیزانِ با عقل، خوشگل هایِ عاشق!
همانطور که مطلع هستید به زودی و کمتر از یک ماه دیگر عید نوروز آغاز خواهد شد و همه ی ما در انتظار خرج کردن پول هایمان هستیم. یکی با سفر رفتن و دیگری با خرید میوه و آجیل. یکی با میهمانی دادن های پی در پی و دیگری با خریدِ لوازمِ لوکس خانه. به هر ترتیب هر کس تلاش می کند زحمت یکسال خود یا همسر یا پدرش را به چشم بر هم زدنی منفجر نماید، گویی که انگار از آغاز پولی در میان نبوده است!
با توجه به مقدمه ی بالا، از همه ی شهروندان عزیز تقاضا داریم که باور بفرمایند پس از سیزدهمِ ماهِ فروردین، روزِ دیگری هم می آید به نامِ چهاردهم که سر منشاء آغازِ کار و فعالیت و در مهمترین وجه، شروعِ "بی پولی" است. چند سال باید تجربه کنیم که با خرج نمودن تمامِ دارایی برای عید، گذراندن نیمه ی دومِ ماهِ فروردین و در مواردی کلِ ماهِ اردیبهشت سخت و طاقت فرسا خواهد بود؟! آیا آبروریزی های سال های قبل نباید برای ما درسِ عبرتی شود و چند متری بیشتر از نوکِ بینیِ نُقلی مان را ببینیم؟ آیا زمان آن نرسیده که باور کنیم "زندگی کار کردن دوازده ماهه برای گذراندنِ عیدِ نوروز" نیست؟ آیا ما ایرانیان تصمیم بر "آدم شدن" و "درس گرفتن از مصائبِ خود ساخته ی دیگران" داریم؟!
" نامه ی جمعی از با تجربه های اعیادِ نوروز سالیان قبل مستقر در بخشِ بدهکارانِ زندانِ او.ین!)
2- دارالمجانین فی ایران زمین یا تلختر از زهر...!
پیشنهادِ تصویب قانونِ مجازات برای دخترانِ 9 ساله و اجرای حکمِ اعدام برای بچه هایی در این سن، واقعا عجیب، بدوی و مضحک است. صرف نظر از غیر قابل قبول بودنِ مفادِ این قانون، باید به این نکته نیز توجه کرد که چگونه می توان انسانی که از نظر عقلی و روحی به درجه ی بلوغ نرسیده را به امری متهم کرد و وی را روانه ی زندان یا چوبه ی دار نمود؟ کاش قانوی وضع می شد جهتِ استقرارِ این قانون گزارانِ مغزفندقی در مهدِ کودک ها و کودکستان های سراسر کشور جهتِ آموزشِ دوباره ی "محبت و انسانیت!". برای قانون گزارانی که با وجود عَرضِ بَطنِ بسیار و لُپ های آویزان و بیش از یک صده عمر، تعقلی پایین تر از همان دختر 9 ساله دارند. کسانی که واقعا نه شرایط روز را می فهمند و نه اوضاع دیگر کشور ها را در زمینه ی قانون گزاری. ما مطمئن هستیم همان دختر 9 ساله اگر در راس امور قانون گزاری بود، چنین قانونی را مفید و درست نمی دانست...
3- مرفهینِ دَردمند یا مسئولینِ زدنِ مشتِ محکم بر دهانِ استکبار!
با رسیدنِ ماهِ اسفند و تکاپویِ ایرانیان برای خرید کردن، فروختن یا همان فرو کردنِ جنس در ... سبدِ خانوار (!)، قرض گرفتن با چاشنی پس ندادن، و چندین فعلِ دیگر به بالاترین حدِ خودش می رسد. در این میان دولتِ مهربان با فراخوانِ این خبر که "یارانه ی حامل های سوخت به زودی و به طور کل حذف خواهد شد"، باعثِ ایجادِ روحیه ای دوگانه در میان اقشار کم درآمد شده است. از طرفی با خود می پندارند که این خبر برای ایشان که خودروی شخصی ندارند و برای رسیدن به محل کار باید شونصد ایستگاهِ مترو و اتوبوس عوض نمایند، مشکل ساز نیست و از طرفی هم می دانند که کرایه ها باز هم بالاتر خواهد رفت و فشار از چند جای دیگر نیز آغاز خواهد شد! گویی در این کشور هرگونه احساس شادمانی و رضایت باید با فرارسیدنِ خبرِی ناگوار همراه باشد و کلا نباید آبِ سالم و پاک و خوش از گلویِ قشرِ کم درآمد پایین برود. اما واقعا در این بازارِ مکاره ی ماهِ اسفند، نکته ای که بیشتر از هر چیز مضحک می نماید، برگزاری انتخابات با شعارِ "انتخاب درست برای ایجادِ رفاه" است!
4- گیر وبلاگی (9)
- باید متفاوت باشی. همیشه و در همه حال سعی کنی با بقیه فرق داشته باشی. یکی از بهترین راه هایی که می تونی کوچک بودن خودت را در پشتِ این تفاوتِ ساختگی پنهان کنی.
- یعنی در چه چیزهایی متفاوت باشم؟
- خوب مثلا وقتی کسی پستی طنز می گذارد و مخاطبانی که خودشان درد دارند، به امید خنده ای می آیند و می خواهند کمی آرام شوند و کامنت می گذارند و تشکر می کنند و می خندند، تو باید بروی و بگویی که "اصلا خنده نداشت. باید به حال امروز ما گریه کرد" و از این حرف های فلسفیِ صد من یک غاز بزنی تا با بقیه فرق داشته باشی. یا مثلا هر وقت کسی در مورد فیلمی فلسفی و پیچیده حرف زد و پست نوشت (حالا فرقی ندارد که دیدی یا ندیدی)، بروی و سریعا بنویسی: "این فیلم را من پنج ساله بودم که دیدم!" (حالا کاری نداریم که اصلا آن زمان اصلا این فیلم ساخته نشده یا اصلا ندیدی. مهم این است که نشان بدهی چقدر کارت درست است!) یا کلا باید شخصیت دیگران را از پشت شیشه ی مانیتور حدس بزنی و بهشان بگویی که چقدر ایراد دارند و چقدر روحشان پر تلاطم است. اینگونه همه مطمئن می شوند که تو خیلی فهیم هستی. به این کار اصطلاحا "خود بادکُنی" می گویند! تضمینی است، درد ندارد و صد درصد جواب می دهد!
فصلی دیگر از کتاب "چگونه مخاطبانِ خود را "اُسکُل" کنیم" اثرِ...
مولانا نوشت:
جانی که حَبیب بود بیگانه شده است / عَقلی که طَبیب بود دیوانه شده است
شاهان همه گنجها به ویرانه نَهَند / ویرانه ی ما زِ گنج ویرانه شده است
پی نوشت:
مولانا نوشت امروز را به طرزِ بسیار شدیدی عشق است. چقدر همخوانی دارد آن ویرانه و این ویرانه. ویرانه ی ما زِ "گنج" ویرانه شده است...



